تبليغاتX
صدای یخ زده صداي يخ زده
پيام مدير
ورود شما را به صداي يخ زده خوش آمد ميگويم

اميدوارم لحظات خوبي رو در اينجا سپري کنيد
خوشحالم کرديد بازم بيايين پيشم نظرات خودتونو واسم

در نظرات بگيد که از قالبي که ساختم ومطالبي که داخل

.اينجا گذاشته چي هست
:بيوگرافي

نام: سعيد

سن:...

کشور: ايران

ساکن: شيراز

سطح تحصيل: دانش آموز پيش دانشگاهي

(علايق: بيليارد يا به قول بچه ها(بيل زدن

فيلم هاي مورد علاقه: عاشقانه باشه

موسيقي: بيشتر موسيقي هاي گوش ميدم روي

اعصابم راه نره و از متين دو حنجره و ساسي مانکن

امير رضا يا،سامان شاکري،مازيار فلاحي و ديگر دو

.دوستان واين خواننده ها رو بيشتر گوش ميدم
نظرات شما
پيوند ها وبلاگ
خدمات وبلاگ نويسان جوان
با بازيگران
نويسندگان
سعيد

سنا
آمار وبلاگ
لوگو داداشي ها و آبجي ها
جدايي ما
............................................
ت:1388/05/10 l ز:23:00
...........................................
بچه ها من چند مدت نميام نت

با خانواده مشکل پيدا کردم  از خونه اومدم بيرون

اميدوارم مثل من نشيد

واستون آرزوي خوشبختي رو دارم

مواظب خودتون باشيد

تا چند مدتي که نيستم منو ببخشيد

 از سنا،بيتاو آبجي خودم

   ميخوام منو ببخشن اگه که در دوستيمون کم گذاشتم ميخوام منوببخشن شايد نتونيم هم ديگه رو ببينيم

اين شماره منه 09379729280 يه خواهشي از دوستاي تازه وارد دارم اين شماره رو واسه دوستام گذاشتم

لطفا بچه هاي ديگه سوء استفاده نکنن
دلم ديگه حرفي واسه گفتن نداره

...دلم آروم شده آروم تر از عمق نگاه تو

...ديگه وقت رفتنه...دل بيتابم رو کنار چشات جا ميذارم و گم ميشم تو همه ي بودن ها و رفتن ها

همين جا کنار خاطره هاي نبودن تو و بودن و موندن من آخر دفتر

....خاطراتم مهر پايان ميزنم...حالا اين تو و اين خاطره هاي باروني بودن خيالت
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
!!!دنياي خودم گرم است من دوست نميخواهم

ساده بودم ساده

پاک مثل کف دست

من چه ميدانستم ساده بودن سخت است

به تو دل خوش کردم

به تو عاشق بودم

شدم آيينه تو

صاف و صادق بودم

تو به من مي گفتي ساده بودن زيباست

عشق مثل خود تو

ساده مثل خودماست


...عاشقي ساده نبود

همسفر اهل سفر راهي جاده نبود

اتفاقي کوتاه عشق هم آمد و رفت

قصه من اين بود اين سراغازم شد بعد از آن قصه عشق هم هم آوازم شد
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
بازهم خشم بر دريا نشست و غروب دريا مرا فرا گرفت

و شبها را با دريا و موجهاي غمگين و صداي پسري که در آنجا بود

مرا خيره نگاه داشت.آن روز از دريا ترسيدم و گفتم شايد کسي

دريا را از چشم ها من محروم نگاه داشته باشد و عالم خود را با دريا

درميان گذاشتم و خود را تا اوج در دريا کشاندم تا بداند يک روزي

عاشق اون موج و سرو صداها بودم و خود را درون آب حبس

کردم.سپس غروبي بر قلبم درخشان شد خواستم غروبو کنار بزنم

گفتم شايد دل دريا و ما هي ها و يا دل غروبم بشکنه.با خودم گفتم

مي شود غروبي را پايدار نگاه داشت اما ما هي هاي توي آب را نه

در آن موقع سرم را بالا نگاه داشتم وبه آسمان چشم دوختم و در

آن زمانه کوتاهي که برايم گذشت شبهاي قلبم طلوع کرد و فهميدم

دريا را بعد از چند وقت که از ديدنش جون ميگرفتم را از دست دادم

و دريا به غروب پيوست و در آن موقع گفتم آيا آفتاب يا روز ديگري هم

وجود دارد تا دريا به اون بپيوندد و در آن زمان بيماري بدي دچارم شد

و ديگر نتوانستم جواب سوال را از دريا بپرسم و با اون موج ها به من

جواب بده و در آن زمان آسمان قلبم صبح جديدي را با سايه هاي که

روي زمين هنگام صبح خودم درست کرده بودم به زمين پيوستم و

زندگي دوباره اي را با سايه ها و آسمان قلبم شروع کردم و دريا را

به يکي از غروب قلبم که دوستش داشتم سپردم.گفتم شايد يه

روزي در دريا غرق بشوم و هم دريا و هم من ناراحت بشويم و

.زندگي دوباره اي را با طلوع صبح جديد شروع کردم
تکيه بر ديوار کردم خاک بر پشتم نشست

دوستي با هر که کردم عاقبت قلبم شکست

آن قدر رنجي که دنيا بر دل ما مي کند

بر دل هر کس کند او ترک دنيا مي کند
امشب باز آسمان دلم ابريست ابريتر از هميشه نميدانم چرا ولي

آرزو مي كنم هرچه زودتر اين شب به پايان برسد

با اينكه ميدانم تمام شدن امشب يعني گذر عمر يعني يك روز به

تنهاييم اضافه شدن يك روز به نبودنت اضافه شدن  يك روز سخت

و طاقت فرسا خدايا از تو مي خواهم كه به من آرامش عطا كني

آرامشي كه در آن بتوانم دوري عشقم را تحمل كنم نبودنش را

انتظار سخت است و اگر پايان انتظار نرسيدن باشد

ديگر هيچ برايم باقي نمي ماند

اين شب را به دفتر خاطراتم اضافه خواهم کرد
امشب باز هم مثل هميشه آسمون دلم بارونيه ولي اين دفعه با بقيه دفعه ها فرق داره چون تو

نيستي، نيستي که بهم آرامش بدي به حرفام گوش بدي

تو رفتي با يک جمله من ، رفتي ولي نميدونستي با رفتنت به سرم چي مياري

بارها صدايم را به باد سپردم تا به تو بگويد که چقدر دوستت دارم ولي با سر باز زد به باران دادم تا با

قطره هايش به تو بفهماند که دوستت دارم ولي اين کار را نکرد ديگر خسته شدم به هر چه سپردم از

اين کار امتناع کرد

رفتنت خيلي ساده بود و ساده تر از اون آب شدن من بود قطره قطره وجودم ميچکه و انتظار برگشتت

رو مي کشه ولي هر روز من بيشتر آب ميشمو تو نميايي

نيستي که ببيني چقدر شکست خورده ام چقدر از نبودنت رنج ميکشم چه روزهايي رو سپري مي کنم

نميدونم اين سختي براي منه يا تو هم زجر ميکشي از خدا ي خوام که همه سختي هارو بده به من و

تو سختي نکشي اينجوري ميتونم دلمو خوش کنم به اينکه تو شادي

بهترين جمله اي که ميتونم بگو و دوست دارم داد بزنم بهت بگم اينه من هنوزم عاشقتم و دوست دارم

من هنوزم به تو وابسته ام حتي نميتونم فکر کنم که با ديگري دوست بشم

از باد مي خواهم صدايم را به تو برساند

از آتش مي خواهم که گرماي عشقم رو به تو نشان دهد که بدوني هنوزم عاشقتم

از آب مي خواهم که به تو بفهماند از چشمانم رودي روان شده است

از خاک مي خواهم تا به تو بفهماند که هنوز هم من خاکي هستم و روزي به خاک بر خواهم گشت

اميدوارم تا قبل از آم تو پيشم باشي

از خدا مي خواهم که مراقبت باشد و دوباره صداي عشقم را به تو برساند

صادقانه دوستت دارم عشقم
امشب بازم دلم باروني شد

نميدونم چرا ولي باز اومدي تو ذهنم با تمامي خاطرات خوب و بد

- تلخ و شيرين ياد و خاطراتت بدجوري حالمو خراب ميكنه نميدونم يعني

براي تو سخت نيست اونقدر داغونم ميكنه كه باز فكر ميكنم كه كاش

نبودم كاش زندگيم زودتر تموم بشه واي بايد تحمل كرد نميدونم چرا ئلي

بايد صبر كنم بمونم و زندگي كنم بسوزم و بسازم درسته سخته ولي

بازم اينجوري زندگيم قشنگه نميدونم سختي اينا ? روزه و بعد تو فراموش

ميشي يا اينكه من ميمونم و تمامي خاطراتمون يعني توام منو فراموش

كردي ؟
زندگي پستي و بلندي داره ولي من رفتم سرازيري كه معلوم نيست

كي مي خواد تموم شه معلوم نيست تو اين سرازيري به تهش ميرسم

يا نه باز شروع ميكنم به سمت بالا رفتن ! نشستم با خودم دفتر

خاطراتمون رو ورق زدن واي چه اتفاقايي رو که با هم پشت سر

گذاشته بوديم چقدر قشنگ هميشه يارو هميار هم بوديم ولي نميدونيم

چي شد که از هم جدا شديم اونم بدون يه خداحافظي يعني به همين

راحتي ميشه تمومش کرد
نميدونم پس از مرگم آيا كسي خبر رفتنم را به تو مي دهد يا نه ؟

رفتن من دست خودم نيست همانطور كه آمدنم دست من نبود

من ميرم دوست دارم خبر رفتنم رو بهت بدن دوست دارم يادت بياد اونروزي كه بهت فتم بي تو من

ميرم و تو باور نكردي حالا باورت شه

ولي باز با خودم فكر مي كنم من كه دوست دارم نميتونم ناراحتيتو ببينم چطوري بگم بهت خبر بدن كه

من رفتم نميدونم چيكار كنم

تو اين مدت هر روز بزرگترين آرزوم اين بود كه تو بهم زنگ بزي ولي اين آرزو هر روز تبديل ميشد به

حسرت و من مدت هاست در حسرت اينم كه تو بهم زنگ بزني

هر روز عمرمن ميره ولي تو پيشم نيستي

ازم پرسيدي چرا هنوزم دوست دارم و من مثل هميشه ميگم من دوست دارم

دوست داشتن واقعي دليلش قابل بيان نيست بايد عاشق باشي تا بفهمي

بايد اونقدر به عشقت وفادارباشي تا خودت همه چيو بفهمي

من ميرم نمي خوام اشكاتو ببينم ولي همه حرفامو ميزارم تا بعد از مرگم به تو خبر بدن
عزيزم تو نزديک من نيستي

:اما ميتونم بشنوم

هرگز نترس

خاطره هات اينجا هستن

با شادي زندگي کن

ديگه اشک نريز

چون تو هميشه مال مني

عشق تو تازه شود و ديگر در آن عشقت جايي براي من نباشد ديشب قبل خواب به اين فکر مي کردم که با پايان سال و شروع

سال جديد زندگي من هم به پايان برسد ولي انگار خدا هم اجازه رفتن به من نمي دهد نمي دانم در اين سال جديد بر من چه

خواهد گذشت ولي دوست ندارم که تو مرا ترک گويي و من بمانم با دوست داشتنت ، با عشقم نسبت به تو ، با تمام آرزوهايي

که برايت داشتم نمي دانم مرا چه شده است ولي از خدا کمک مي خواهم از خدا مي خواهم به من و همه مردم کمک کند

خدايا من عشقم را دوست دارم اگر قرار است امسال اينرا از من بگيري از تو مي خواهم تا مرا از اين دنيا ببري ، ببري پيش

خودت چون من نمي توانم ببينم که عشقم ديگر با من نيست پس خودت به من کمک کن خدايا دوستت دارم
وقتي سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختري بود که کنار دستم نشسته بود

و اون منو «داداشي» صدا مي کرد. به موهاي مواج و زيباي اون خيره شده بودم

.و آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون توجهي به اين مساله نميکرد

.آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست. من جزومو بهش دادم

.بهم گفت :«متشکرم» و گونه من رو بوسيد

.ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط «داداشي» باشم

.من عاشقشم. اما… من خيلي خجالتي هستم … علتش رو نميدونم

.تلفن زنگ زد خودش بود گريه مي کرد دوست پسرش قلبش رو شکسته بود

.از من خواست که برم پيشش نميخواست تنها باشه من هم اينکار رو کردم

وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود

.آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه

بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه،

.به من نگاه کرد و گفت : «متشکرم» و گونه من رو بوسيد

ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط «داداشي» باشم

.من عاشقشم اما… من خيلي خجالتي هستم… علتش رو نميدون

روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد

»گفت : «قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد


من با کسي قرار نداشتم ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم

که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم،

.درست مثل يه «خواهر و برادر»  ما هم با هم به جشن رفتيم

جشن به پايان رسيد من پشت سر اون، کنار در خروجي، ايستاده بودم،

.تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود

آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم،

.به من گفت :«متشکرم، شب خيلي خوبي داشتيم»، و گونه منو بوسيد

.ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط «داداشي» باشم

.من عاشقشم. اما… من خيلي خجالتي هستم… علتش رو نميدونم

...يه روز گذشت، سپس يک هفته، يک سال

قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ‌التحصيلي فرا رسيد،

.من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره

ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون به من توجهي نمي‌کرد و من اينو ميدونستم،

قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي،

با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و

.آروم گفت: «تو بهترين داداشي دنيا هستي، متشکرم» و گونه منو بوسيد

.ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط «داداشي» باشم

.من عاشقشم. اما… من خيلي خجالتي هستم… علتش رو نميدونم

نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش، توي کليسا، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه،

.من ديدم که «بله» رو گفت و وارد زندگي جديدي شد با مرد ديگه اي ازدواج کرد

من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم،

اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت: «تو اومدي؟ متشکرم»

.ميخوام بهش بگم، ميخوام که بدونه، من نمي خوام فقط «داداشي» باشم

.من عاشقشم. اما… من خيلي خجالتي هستم… علتش رو نميدونم

.سالهاي خيلي زيادي گذشت

به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده،

فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه،

:دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزي هست که اون نوشته بود

«.تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه

.اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم

.من ميخواستم بهش بگم، ميخواستم که بدونه که نمي‌خوام فقط براي من يه داداشي باشه

...من عاشقش هستم اما… من خجالتي ام… نميدون

.هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره

!اي کاش اين کار رو کرده بودم…. با خودم فکر مي‌کردم و گريه
بخونيد بخونيد
در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به

من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او

همه ي فكرم شد
تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بيهودگي انتظار به تو پيوستن چه بي صبرانه مانده ام

چه خوانا دوريت را بر سر در خانه نوشته اند

ومن در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسيار است دوري ها فراموش کردن ها و گسستن ها

ومن در اين همه چه صادقانه مانده ام

رفيقان با همه نا رفيقي با ما رفيقند

من هنوز با آنان چه دوستانه مانده ام

تنها در ميان تن ها چه عاشقانه مانده ام
ديشب دلم گرفته بود ، مثل هواي باروني

دلم هواتو كرده بود ، هواي شيرين زبو نيت

دلم ميخواست گريه كنم ، بگم كه سخته تنهايي

اي همصدا اي آشنا ، بگو كه پيشم مي موني

نمي دونم چه حالي و كجايي و چه مي كني

ولي صدات تو گوشمه ، مي گي كه اينجا مي موني


رفتم كنار پنجره ، گفتم شايد ببينمت

ديدم محاله ديدنت ، چون گل بايد بچينمت

رو صندلي نشستمو يهو ديدم

يه قاصدك اومد پيشم

خبر آورد اي آشنا ، يه رازي را بهت بگم ؟

گفتم بگو : آهي كشيد، اومد نشست رو شونه هام

يواشكي چشماشو بست ، تا نبينه اشك چشام

مي گفت كه تو يه راه دور

يه راه دور و سوت كور

مسافري نشسته بود

مسافره غريب و دلشكسته بود

از تو همش شكوه ميكرد

با اشك گرم و دل سرد

مي گفت كه يادت نمياد

اون روزاي آخريه

چه قدر دلش مي خواست كه تو

نگاش كني ، صداش كني

بهش بگي دوسش داري

به شرطي تنهاش نذاري

تا اومدم بهش بگم برو بگو

دوسش دارم ، پاش مي شينم

ديدم كه اون رفته بود و

منم دارم خواب مي بينم
ديشب سخت ترين لحظات زندگيم را سپري کردم لحظاتي سخت

در حال گذر بودم گذري از نو شدن گذري زيبا ولي من آنرا دوست نداشتم

چون تو پيشم نبودي و من

مي ترسم که نکند مرا با سال جديد فراموش کني

من به لحظات جاودانگي عشقمان فکر مي کردم ولي انگار خيالي

محال بود نميدانم چرا اين را فکر

مي کردم ولي سخت به واقعيت نزديک بود و من آنرا دوست نداشتم

دوست دارم امسال هم به تو عشق بورزم و تو به من

دوست دارم تو مال من باشي و من عشقم را به تو ثابت کنم ولي وقتي

مي بينم زمان با تمام تلاش

نمي تواند جلوي حرکتش را بگيرد و به سمت تازه شدن مي رود مي ترسم که
خبرات جديد سايت را شما مي توانيد در اينجا ببينيد
به دليل اينکه از قالبهاي ديگران خوشم نمياد

قالب و بمو خودم درست کردم در ضمن من

خودم طراحي سايت و قالب مي کنم و سايت

ماگراتور اسکين واسه خودمه و به تنهايي

ادارش ميکنم و به دليل اينکه حوصله ي چنداني

نداشتم فعلا تعطيل هست تا وقتي که طراحي

زيبايي درست کنم و بزارم روي سايت


سعيد مدير صداي يخ زده
حقوق اين مجموعه طبق قوانين سايت فقط براي خوانندن است و کپي برداري ممنوع مي باشد
E-mail
HOME
About us
© Copyright saeed and sana, 2009
All rights reserved.
بازم يواشکي؟ اگه دوسم داري چرا اين همه پنهون کاري؟

چه لذتي برات داره که من بنويسم و تو ، تو

دلت بخونيشون بدون اينکه من بفهمم؟زير لب بهم بگي آفرين پسر خوب،

... و من حتي نفهمم که هنوزم

چه لذتي برات داره که از پشت ديوار منو ببيني بدون اينکه من

متوجهت شم؟ فکر دل منو نميکني که شايد حالا دلتنگت شده باشه؟

.همه مشکلمون چند تا رقم نحس بود که تيشه زد به ريشه مون

تو با اون همه ادعاي عاشقي بالاخره نميدونم دست آخر دلت رو به

کي باختي. مي خوام دستاتو بگيرم و  ببرمت به اون لحظه اي که

بهم گفتي تمام ذهن و نوشته هات رو پر کردم. يادته؟

مي خوام ببينم هنوزم  سر حرفت هستي؟

دلم ميخواد اگه کسي به اين متن بخواد نظرش رو بده ؛

  ...اون آدم فقط تو باشي. فقط و فقط تو. تويي که خودت ميدوني و مي فهمي منظورم کيه
تو را همچون گوهري در صدف يافتم و تا ابديت از تو محافظت خواهم كرد

تو را همچون زيبائي آسمان يافتم و هميشه در تو پرواز خواهم كرد

تو را همچون دريا يافتم و هميشه در تو خواهم بود

زيرا تنها معبود و هستي و عشقم تو هستي

هميشه زنده باش كه از زنده بودم تو من نيز زنده خواهم بود

هميشه شاد باش كه از شاديت دل من نيز شاد خواهد بود

هميشه با محبت باش چون محبتت نيازم خواهد بود

دوست دارم . . . خوبم ، بهتر از تو هرگز نديده ام و نخواهم ديد تا ابديت

دوستت دارم و هميشه دوستت خواهم داشت تا ابديت
شب سرد

سعيد دلش گرفته

آخه وقتي يارش رفته

نگفته مي سپارمت دست خدا

گفته مي سپارمت به خاک

مي خوام باز بنويسم

چون من خيلي بي کسم

من مي گم دنيا نا مرده

بچه ها ميگن نه بابا
اون فقط واسه ما بده

اونو خيلي دوسش داشتم

اما اون قبول نداشت

يه جورايي هم دوست نداشت

تا من بشم فداش

مي گفت برو راهمون جداست

اما من اعتقاد نداشت

گفتم منم هستم باهات

اما او گفت هر جور صلاحست

ازش زندگي خواست عشقم

اما او گفت راه منو تو جداست

خيلي خيلي دلم شکست

اشکم رو گونه ام نشست

رفتم از کنارش تو نيمه شب

اما نگفت مواظب باش

تو اين راه سختو سرد

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
مولف:سعيد در تاريخ 10/05/1388 در ساعت:23:00
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
.باران را خيلي دوست دارم.خيلي بيشتر از آنچه تصورش را بكنيد

.
همينقدر بگويم كه وقتي باران ميبارد امكان ندارد مرا زير سقف يا هر

سايه بان ديگر ببينيد

باران كه مي آيد عاشق مي شوم عاشقتر از

هميشه و شروع مي كنم به كوچه گردي.كوچه هاي غربت اگر چه

عاشقانه نيست

.
اما ترانه هاي من از آنجا به معراج عشق مي روند

خيلي وقت است كه باران نيامده خيلي وقت است كه از فرق سر تا

.
عمق كفشهايم خيس نشده خيلي وقت است كه ترانه هاي باراني نگفته ام

خيلي وقت است كه تو را نديده ام پاييز ديگر خواهد رسيد و باز باران خواهد باريد تو هم كه

.
ميايي پس ديگر هيچ چيزي براي گريه كردن كم نخواهد بود

(
منتظرت مي مانم تا تو بيايي و من زير باران-خيس خيس- به تو بگويم:( دوستت دارم